تبلیغات
بسم رب العشق... - ارباب،پناهم بده...
سلام...
سر یک موضوعی بغضم گرفت...بغضی ک هنوز هم گاهی وقتها همراهم هست...داشت تبدیل به گریه می شد که به فکر رفتم...
فکرم رفت به سمت اشک...سابقه اشکهایم را مرور کردم... دیدم غالب اشکهایم لبیکی بوده به "یابن الشبیب" علی بن موسی الرضا...
دیدم به جز روضه هم هرگاه هوای گریه به سرم می زند دست به دامان سلطان اولیا (حسین ابن علی ،شاه کربلا)می شوم...
دیدم خیلی نامردم ... همیشه هنگام بدبختیها یاد اربابم و هنگام خوشیها...
الان هم حالم خوب نیست...و باز هم سراغ ارباب آمدم...و چ ارباب خوبی دارم من...اربابی که موقع مصیبت و بدحالی رهایم نمی کند...و شکر خدای را که در پناه حسینیم...
پ ن :کاش ما هم کمی مثل اربابمان بودیم...
پ ن:حالم گرفته است...تقریبا هرسال نزدیک تولدم،حال خوبی نداشته ام...امسال فرق می کند اما...بیخیال...گذشت...
یاعلی


تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ