تبلیغات
بسم رب العشق... - بروید سراغ...
سلام...
1.یک دوستی داشتیم ... هنوز هم داریم... اسماعیل نام است... از ویژگی هایش این است که تصمیمی را که بگیرد انجام میدهد...عزم و همت راسخی دارد... کارهای بزرگی را هم با دست خالی انجام داده... واقعا با دست خالی...
سوال بود برایم این عزمش...تا اینکه خودش یک روز برایم پیامک فرستاد :
"بروید سراغ کارهای نشدنی تا بشود ، تصمیم بگیرید بر برداشتن کارهای سنگین ، تا بردارید ؛ ((و لا یخشون احدا الا الله))... خب، زحمت هایش چه؟رنج هایش چه؟محرومیت هایش چه؟جوابش این است که :((و کفی بالله حسیبا))" "امام خامنه ای"
به برنامه دیروز که می نگرم به این نکته پی می برم که : "و کفی بالله حسیبا..." و "ولا یخشون احدا الا الله"...
نق نق هایی که این چند وقت گوشم را پر کرده بود را با این جمله پاسخ می دهم... وکفی بالله حسیبا...

2.راستش یک تصمیمی گرفتیم با جمعی از رفقا...می خواهیم با عزمی چون عزم این چند روزه ، پیگیرش باشیم...
عزم آن داریم که واحد/هیات/ستاد/... ی را در بسیج دانشجویی با نام شهدای گمنام دانشگاه راه بیاندازیم...
اولا ؛از همه بزرگواران استدعا دارم تا در حد و اندازه خودشان کمک کنند...بار سنگینی است...
دوما ؛خیلی دوست دارم تا نظرات همه دوستان دغدغه مند را در مورد ساختار و نوع آن و همچنین فعالیت هایی که می توان در آن انجام داد را بشنوم...فعلا طرح در مرحله چکش کاری است...ممنون می شوم اگر نکته ای مدنظرتان هست،با ما در میان بگذارید... حتی ریزترین کارهایی که به ذهنتان می رسد را هم برایم بنویسید... 
سوما ؛ اگر هیچ کاری نمی کنید لااقل دعایمان کنید که سخت محتاجیم...
چهارما ؛ ایمیل با نام مستعار است...
shinsalehi@gmail.com

پ ن : امید هم خوب چیزیست...برنامه دو روزه...به این خوبی؟...دم شهدا گرم...دم آقا گرم...دم خدا گرم...
پ ن : باز هم از همه عزیزان فعال در برنامه "شبی با شهدا" تشکر می کنم و عاجزانه التماس دعای خیر دارم...
یا علی



طبقه بندی: خاطرات "من"...،  فرهنگ زدگی های "من"...،  همینجوریهای "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : جمعه 30 خرداد 1393 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ