تبلیغات
بسم رب العشق... - یادم باشد...
سلام...
یادم باشد بعدها اگر به جایی رسیدم فقط و فقط از دو چیز است:
1.رفاقت با پدر و مادرم و بوسیدن دست ها و (گاها) پاهایشان...
2.احترام به سادات...
آن اولی به من ربطی ندارد...
این دومی را از من ب شما نصیحت...از سادات بخواهید نزد مادرشان سفارشتان را بکنند... دلشان را نشکنید که دل مادرشان (به زعم حقیر) می شکند... "من" سادات را می پرستم...ولو سید حسن معتمدی 6 ،7 ساله باشد...
 *این شاید اولین تعریف از خود در این وبلاگ بود، ولی لازم بود...*

پ ن 1 : منتظر روشن شدن چراغ وبلاگ با نور نوشته های "مسافر سرخ کربلا" باشید...
پ ن 2 : از لطف خداوند که ستار عیوب است...این دلبر ما ، خوشگل و زیبارخ و خوب است... از مدرسه عشق شده فارغ تحصیل... بقیه اش بماند...چون داستان می شود...
یاعلی



طبقه بندی: دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ