تبلیغات
بسم رب العشق... - صلی الله علیك یا علی ابن موسی الرضا المرتضی...
سلام...

دیشب خواب مشهد الرضا را دیدم... درخواب آنقدر اشك ریختم كه... صبح دیدم یكی از ساداتی كه خودم در مشهد دعایش كرده بودم كه آقا بطلبدش ، برایم پیام داده بود كه در حرم آقا دعاگویمان هست...
برایش پیام دادم كه دلم هوای مشهد كرده... به آقا بگوید دوباره برایم كارت دعوت بفرستد...
صلی الله علیك یا علی ابن موسی الرضا المرتضی...

گاهی وقتها گوش دادن به یك موسیقی لهو و لعب دار به مراتب شیرین تر از گوش دادن به غیبت است...

دایی ما رئیس آموزش و پرورش شهرمان است... خیلی جالب است برایم... به تشخیص خودش مدرسه ها را تعطیل می كند... بعد بعضی فامیلها می ریزند تهران منزل ما... البته قدمشان روی چشم...ولی خنده دار است دیگر...
كاشش پدر ما هم رئیس جایی بود...مثلا هروقت می خواست مملكت را تعطیل می كرد... به ما مرخصی می داد...خوب بود كلا...

پ ن : البته خواب دیدم كه متاهلی رفته بودیم مشهد...ولی خود آقا می دانند كه بین مشهد و تاهل قطعا اول مشهد الرضای مجردی را انتخاب می كنم... بعد سر وقتش خود آقا برایمان زوج جور می كنند انشاءالله...
پ ن : الهی هر چه پیش آمد خوش آمد كه مهمان سفره توایم...
یاعلی




طبقه بندی: خاطرات "من"...،  همینجوریهای "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ