تبلیغات
بسم رب العشق... - Diplomat...
سلام...
سلام حاجی!


همیشه از یك لقب برای شما حرصم می گیرد... همیشه شما را جزو "4 دیپلمات ایرانی ربوده شده" به حساب می آورند... حاجی!شما كه دیپلمات نبودی... انقلابی تر از شما سراغ ندارم...
نمی دانم شاید هم "من" معنی دیپلمات را نمی فهمم...
از نظر "من" معنای دیپلمات یعنی كسی كه همیشه می خندد... حتی به دشمن... حتی به قاتل بابای علیرضا و آرمیتا...
یعنی كسی كه هیچوقت مردم را محرم نمی داند...
یعنی كسی كه عكس انداختن با مردك دیلاق كج و كوله (جان كری را می گویم) ، را افتخار می داند...
یعنی كسی كه خیلی محكم می گوید : حزب الله باید از سوریه خارج شود...
یعنی كسی كه زرت و زرت با ان بی سی و بی بی سی و ای بی سی و سی ان ان و بقیه حروف مقطعه انگلیسی مصاحبه می كند و هی لبخند می زند...هی لبخند می زند...
یعنی كسی كه مردك سیاهپوست (اوباما) را باهوش می داند...
یعنی كسی كه فوفول است اساسا...
حاجی ! اینها تعریف من است از دیپلمات...
با این اوصاف شما دیپلمات نیستی...
چون شنیدم برای كمك به حزب الله به لبنان رفتی...
چون شنیدم به دستور امامت ، دیگر از عصا استفاده نكردی...
چون شنیدم هیچوقت برای رضایت دشمن قهقهه مستانه سر ندادی...
چون شنیدم محرم ترین افراد برایت ، یاران خودت بودند ، نه دشمنان قسم خورده ملت...


چون شنیدم فوفول نبودی...
یادش بخیر !
حاج سعید قاسمی می گفت : اگر حاج احمد برگردد ، از پله های هواپیما پایین نیامده اولین سیلی را می خواباند زیر گوش من... به خاطر این وضع جامعه...


پ ن : حاجی!اساسا خسته ایم... می دانم الان می گویی برای بسیجی خستگی معنا ندارد... هروقت پرچم اسلام را در انتهای افق نصب كردیم ، اجازه استراحت داریم... اما حاجی جان! كمك كن... خسته ایم...
پ ن : الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است ، صل علی محمد و آل محمد...
یاعلی





طبقه بندی: سیاست زدگی های "من"...،  دلنوشته های "من"...،  همینجوریهای "من"...، 

تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ