تبلیغات
بسم رب العشق... - ax + b = y
سلام...

گاهی اوقات می شود كه احساس می كنم بعضی جاها نقش b  را در معادله y=ax+b  را بازی می كنم... اگر مشتق بگیرند از معادله ، هیچ می شوی... اگر نگیرند هم هیچ نقش خاصی نداری... فقط یكی دو تا به راست و چپ منتقل می كنی مجموعه را...

وقتی نقش خاصی در معادله نداری ، بهتر است كه نباشی... اینگونه هم ارزش b  حفظ می شود و هم معادله ساده تر می شود :y=ax  ... خط هم راحت تر به مسیر خود ادامه می دهد... پس چند وقتی اگر نباشم بهتر است... بهتر كه چه عرض كنم؟ خیلی خوب است...

شكر می كنم كه خدا دوستان خوبی را كنارم قرار داده... هزار بدی كه داشته باشند ، از من بهترند... دو كلمه حرف كه می زنند انسان حظ می كند... یكی دو تاشان قطعا اینجا می آیند و یكی دو تاشان هم قطعا اینجا نمی آیند... ولی از من به خودم نصیحت : دوست خوب ، داشته باش... دوستی كه تو را به یاد خدایت بیاندازد...
یك بار یك حرف نه چندان بدی زدم ( نام پرنده ای كه فراموش می كند و...) ، گفت : دیگر نگو... بقیه حرف بدها هم از همین جا شروع می شود...
به نظرم در رفاقت اختلاف سنی هم مهم نیست... مهم نزدیكی قلوب است كه برای ما هست... حالا 4 سال یا 5 سالش فرقی نمی كند...

الهی! دهن حَسن به عطر ذكر تو معطر است ، حیف است كه بوی بد گیرد... "الهی نامه ، علامه حسن زاده آملی"

پ ن : یكی از همان دوستان خوب می گفت : ننویس این "الهی" ها از علامه حسن زاده است ، دافعه دارد... گفتم : وبلاگ "من" جای دفع و جذب نیست... هر كه آمد قدمش روی چشم و هر كه نیامد ، بیشتر سود برد...
یاعلی



طبقه بندی: خاطرات "من"...،  دلنوشته های "من"...،  همینجوریهای "من"...، 

تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | 05:48 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ