تبلیغات
بسم رب العشق... - ما كجاییم...



یکی از دوستان که خدمت آقای حق شناس بود، می گفت خدمت آیت الله بهجت رسیدم؛ ایشان در مورد آیت الله حق شناس فرمود که من در دنیای خاکی که ایشان را ندیده ام. این حرف بزرگی است. اگر در دنیای خاکی ندیده اند، پس کجا ایشان را دیده اند؟ همان دوست گفت من خدمت آیت الله بهجت رفتم و به ایشان گفتم که حاج آقای حق شناس به شما سلام رساندند و این مصرع شعر را خواندند که ((گر در یمنی، چو با منی پیش منی)). آیت الله بهجت در پاسخ، نیم بیت دوم را گفتند. یکی از دوستان می گفت: روزی پس از روضه خوانی، آیت الله حق شناس، دستمالی را با آن اشک چشم و عرق خودش را پاک کرده بود به من داد و خواست آن را به خدمت آیت الله بهجت ببرم. این را شخص می گوید من خجالت می کشیدم و با خود می گفتم چطور این کار را بکنم و چطور این دستمال را خدمت ایشان بدهم؟ وقتی خدمت آیت الله بهجت رسیدم، سلام و عرض ادب کردم و گفتم آیت الله حق شناس به شما سلام رساندند و یک هدیه و یک امانت هم برای شما فرستادند. ایشان در یک مجلس روضه ای گریه کردند و عرقشان را با این دستمال پاک کردند و برای شما فرستادند. آیت الله بهجت دستمال را بوسید و به چشمش گذاشت...
در همان اوان جوانی شنیده بودم  که شخص با تقوا کسی است که اگر عملش را در یک طبق بگذارند و به  تمام جهانیان عرضه کنند، خجالت نمی کشد؛ یعنی هیچ عملی انجام نداده که برای او خجالت به بار بیاورد. یک روز در اوایل جوانی، احساس کردم که هیچ عملی ندارم که بابت آن پیش کسی خجالت بکشم؛ البته همیشه این گونه نبوده...

پ ن : صلاح كار كجا و من خراب كجا ؟                  ببین تفاوت ره كز كجاست تا به كجا؟

یاعلی





طبقه بندی: همینجوریهای "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ