تبلیغات
بسم رب العشق... - عاقبت این عشق هلاكم كند...
سلام...

رفتیم معراج امروز... خیلی حرفها هست كه بعدا شاید اگه خدا خواست نوشتم...

روی یكی از تابوت ها نوشتم :

"و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم...

دعا كنید برایم... انشاءا... با هم زیارت عاشورا بخوانیم...

باشد قرار و وعده ما جنت الحسین...

اینجا برای سینه زنی جایمان كم است..."

آقا مهدی پیامك داد : من خودكار ندارم... اسم من را هم زیرش بنویس...

به حال خودم افسوس خوردم كه داشتم تك خوری می كردم...

نا مردی نكردم ، خطی كه از "میم"  ِ "برایم" به سمت پایین می رفت را خط زدم و یك خط جدید كشیدم به سمت بالا... شد :

 "برایمان دعا كنید..."


پ ن : عاقبت این عشق هلاكم كند... در گذر كوی تو خاكم كند...

پ ن : هوای معراج اهواز كردم... دلم برای روایت حمید پارسا هم تنگ شده... حیف كه حاجی نیومد... ایشالا امسال جنوب بتركونیم... دعا كنید باشیم... زنده یا مردش زیاد فرقی نمی كنه...



پ ن :  برنامه خوبی بود امروز...

یاعلی




طبقه بندی: خاطرات "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 | 03:11 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ