تبلیغات
بسم رب العشق... - استفاده شخصی از اموال دولتی ممنوع...
سلام...
متاسفانه شیطان یکی از اقوام رو فریب داده بود و ایشون دست به عمل شنیع دزدی زده بودن... خب طبیعی بود که بقیه اقوام که اغلب از آبرومندان شهر هستن ایشون رو از خود برانند...
با پدر رفتیم منزل ایشون -خب ما هم کلا به دلیل دوری از شهرمون ، کلا از مرحله پرتیم- ، بنده خدا خیلی گریه می کرد و پشیمون بود... 
پدر به ایشون فرمودن : اشکال نداره... اینایی که پشت میز نشستن یه جور دزدی می کنن ، شما هم اینجوری... مهم اینه که شما توبه کردی و اونا نه...
این جمله پدر یه ذره برام سنگین تموم شد... یه ذره به فکر فرو رفتم...

رفته بودیم باغ ، گردوچینی (گردوخوری)... یکی از اقوام بوق زد... رفتیم دم در باغ... یه منصبی تو شهرمون داشت ... دیدم پشت ماشین مملو از گونی های بادوم و گردو... 
روی در ماشین دقت کردم...
نوشته بود :
خودرو خدمت... استفاده شخصی ممنوع...



 رفتم روی ماه پدرو بوسیدم...

یا علی



طبقه بندی: همینجوریهای "من"...،  فرهنگ زدگی های "من"...، 
برچسب ها: دزدی...،  

تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 11:19 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ