تبلیغات
بسم رب العشق... - خدا بیامرزد پدر و مادر ایرانسل را...
سلام...

راستش بعد از جهادی هنوز فرصت نکرده ام که یک دل سیر بنشینم پای اینترنت و به دید و بازدید دوستان و آشنایان این دنیایی ، بپردازم... الان هم به مدد ایرانسل و GPRS , BueTooth وبسته افزایشی و اینها وصل شده ام به یک دنیای دیگر...

حرف زیاد است برای گفتن که فعلا مجالش نیست...

راستی...
شهر ما یک مداحی دارد،بلبلی است برای خودش... محرم بدون او برای مردم شهر ، می شود چیزی شبیه محرم بدون حاج محمود یا ماه رمضان بدون حاج منصور برای تهرانی ها... چند وقتی است سخت بیمار است... دعا کنید برایش... نه برای او دعا نکنید... برای مردم بیچاره شهر دعا کنید...زیاد هم دعا کنید...

خدایا!!!
هر بار که سر از سجده بر میدارم و دوباره سر به سجده می برم ، بیشتر ایمان می آورم که :

"انا لله و انا الیه راجعون"

پ ن:خب به سلامتی فامیلمان هم شهردار شد ... لااقل تا 4 سال دیگر باب بودجه گرفتن از شهرداری باز است...
پ ن : دعا کنید...بعد از مدتهاست که از دوستان این دنیاییم تقاضای دعا دارم...
یا علی



طبقه بندی: دلنوشته های "من"...،  همینجوریهای "من"...، 
برچسب ها: حاجی گلشن، قالی باف،  

تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ