تبلیغات
بسم رب العشق...
به روی دست خودش یک امام می آورد!
همان غریب
از هر غریب تنهاتر...
دیگه تشنگی تموم میشه...
قصه می رسه به آخرش...
به آقای غریبم حسین...
قنداقه رو میده مادرش...
بر روی دست..
قنداقه رو...
برده بالا...
غریبونه...
شش ماهه با...
جرعه ای آب...
والله زنده می مونه...
از چشم آقامون می باره غربت...
واویلا...
پس ندایی از آسمان رسید ای حسین! شیرخواره ات را رها کن که ما برای او در بهشت دایه ای قرار دادیم...
پ ن : همه می دانند من علی اصغریم! اگر نمیدانید بدانید...
پ ن : امشب دلم را بسته ام بر تار زلف دلبرم...مست علی اصغرم...
پ ن : خیلی محتاجم...رفقای مرد من...دعایم کنید...زیاد...



طبقه بندی: دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | 01:24 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
"تجربه تلخ با تجربه ها"
اولین سفر رییس دولت یازدهم به مقر سازمان ملل متحد با برخی "اقدامات نابجا" همراه بود. این اقدامات نابجا باعث بروز نگرانی هایی بین مردم و دلسوزان نظام شده بود که در آستانه دومین سال سفر رییس جمهور به نیویورک به شدت این نگرانی ها افزوده می شد. اما دومین سفر رئیس جمهور روحانی به نیویورک ، برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها و جوسازیهای برخی رسانه ها –که گویا نمایندگی رسمی غرب در داخل ایران را در اختیار دارند-،با اقدامات و مواضع خوبی از جانب ایشان همراه بود؛ مواضعی که سبب ناخشنودی دشمنان انقلاب و همچنین دلگرمی مردم به پیگیری موازین تعیین شده از سوی رهبر انقلاب توسط دولت شد. این مواضع خوب نشان گر استفاده آقای رییس جمهور از "تجربه تلخ "سال قبل بود  ، که باید به این تدبیر و درایت عاقلانه ایشان آفرین گفت.
از دیگر نکات مثبت این سفر ، می توان به دفاع منطقی و قاطعانه دکتر روحانی از مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران و همچنین افشای پشت پرده همکاری غرب با گروه‌های تروریستی و افراطی در منطقه خاورمیانه در سخنرانی‌ها و گفتگوهای متعدد و فشرده اشاره کرد.اظهارات شنیدنی دکتر روحانی در نشستی خبری در آمریکا و حمایت تاریخی وی از مقاومت مردم در فلسطین و سوریه و همچنین پرداختن به مساله جنایت جنگی رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه، از دیگر اقدامات مناسب وی بود که با واکنش مثبت محافل سیاسی در داخل کشور نیز روبرو شد.
با این حال، مساله دیدار آقای روحانی با نخست وزیر انگلیس و اظهارات هتاکانه دیوید کامرون علیه کشورمان پس از این نشست، یکی از موضوعاتی است که انتشار می‌رفت شخص رئیس‌جمهور به آن واکنش نشان دهد و بی‌ادبی لندن را با ادبیات دیپلماتیک پاسخ بگوید؛ اقدامی که متاسفانه صورت نگرفت و آقای روحانی ترجیح داد تا موضع سکوت را در برابر این موضوع اتخاذ کند.
با وجود این نکات بسیار مثبت در سقر نیویورک ، نکاتی نیز وجود داشت که شاید بتوان از آنها به عنوان "تجربه تلخ" دومین سفر روحانی به نیویورک یاد کرد. شاید زمانی که خبر دیدار رییس جمهور با همتایان بریتانیایی و فرانسوی خود ، منتشر شد ، بسیاری از بلندگوهای رسانه های غربی در داخل کشور ، خبر این دیدارها را در بوق و کرنا کردند و از آن به عنوان یک نمایش بزرگ از "عزت و اقتدار" ایرانی یاد کردند. حال آنکه بیانیه کاخ الیزه و سخنرانی دیوید کامرون تمام خوش خیالی ها را بر طرف کرد.
آقای روحانی هر چند با مراقبت و تذکرات داده شده از تکرار یک حرکت نابجا خودداری کرد اما از سویی دیگر با قرار دادن دو ملاقات در برنامه های خود، "تجربه ای تلخ "و البته تکراری را مجددا به دست آورد. کاخ الیزه بعد از ملاقات اولاند با روحانی بر همان اتهامات قبلی خود نسبت به نظام جمهوری اسلامی اصرار ورزید و دیوید کامرون به فاصله چند ساعت بعد از ملاقات با روحانی، از پشت تریبون سازمان ملل، با بدترین ادبیات پاسخ خوش بینی روحانی را داد. این البته آن چیزی است که ما از مذاکرات علنی دو طرف خبر داریم اما این که کامران و اولاند در گفتگوهای خصوصی خود با روحانی چه گفته اند و چه شنیده اند را باید منتظر بود و دید.
نکته جالب در این میان آن است که حسام الدین آشنا (مشاور دکتر روحانی) در صفحه گوگل پلاس خود نوشت :" آیا کسی از خود پرسید طرف بریتانیایی در جلسه چه شنیده بود که در اجلاس اینچنین سخن گفت؟"
این کلام بدان معناست که آقای دکتر روحانی در این دیدار از عباراتی استفاده نموده اند که باعث عصبانیت دیوید کامرون شده و او را به عکس العمل واداشته است. حال آن که تصاویر منتشر شده موید این مطلب نیست. دکتر روحانی در حالی به ملاقات کامرون رفت که شاهد لبخندهای پیاپی و زیاد حسن روحانی بودیم و این در حالی بود که کامرون حتی حاضر نبود کمی دهانش را به نشانه لبخند بیشتر کش دهد. پا روی پا انداختن کامرون نیز نشان دیگری از بی احترامی او در این دیدار بود که فقط و فقط با لبخند کشدار آقای رییس جمهور مواجه شد. گفتنی است این رفتارها تقریبا در دیدار با اولاند و اردوغان نیز تکرار شد.
کمترین انتظار مردم از شخص رئیس‌جمهور این بود که در سریع‌ترین زمان ممکن نسبت به اظهارات توهین‌آمیز مسئول ارشد بریتانیایی واکنش نشان دهد و در نطق خود یا نشست خود با خبرنگاران و یا هر زمان ممکن دیگری، پاسخی صریح به سخنان دیوید کامرون بدهد؛ انتظاری که البته با هیچ پاسخی همراه نشد و فقط سکوت آقای روحانی را به دنبال داشت.
سکوت نابجای آقای روحانی در کنار لبخندهای بی‌پایان محمدجواد ظریف در برابر همتای آمریکایی خود، نمی‌تواند حتی یک رویکرد دیپلماتیک باشد؛ چه برسد به یک اقدام عزتمندانه و معتقدانه از روی تعالیم دینی و ملی.
 البته این دیپلماسی منفعلانه از سوی این گروه از دیپلماتهای خوشبین تازگی ندارد. این دیپلماسی برای ملت ایران یادآور یک "تجربه تلخ" است. همان دیپلماسی که در سعد آباد نیز نتیجه نگرفت. جایی که محمد جواد ظریف با حالتی ملتمسانه به طرف مقابل می گوید : "انتخابات ریاست جمهوری بعدی نزدیک است ، اگر شما کوتاه نیایید مردم به نماینده ما اطمینان نخواهند کرد و..." و پاسخ محکمی نیز از طرف غربی گرفت.
حتی اگر سابقه دیرینه اقدامات ضدایرانی انگلستان را نادیده بگیریم و حافظه تاریخی مردم را از خیانت‌های گسترده لندن علیه منافع ملی کشورمان پاک کنیم، بدیهی‌ترین اصول دیپلماتیک حکم می‌کرد که رئیس جمهوری اسلامی ایران به سخنان وقیحانه و توهین آمیز یک مقام خارجی واکنش نشان دهد و به موازات وی، دستگاه دیپلماسی کشورمان نیز با شدیدترین لحن ممکن نسبت به این مساله واکنش نشان دهد.
گفتنی است موضع گیری وقیحانه نخست وزیر انگلیس، تمام آن چه دولت برای راه اندازی مجدد سفارت انگلیس رشته بود را پنبه کرد تا شاید دولتمردان ما "تجربه تلخ" چندباره اعتماد به کشورهای غربی را از سر خود بیرون کنند و بدانند که هدف اصلی این سفارت، تشکیل لانه جاسوسی در خدمت روباه پیر است که زمینه را برای موضع گیری های توهین آمیز بعدی آقای نخست وزیر فراهم می کند.
با تمام این تفاسیر ، نیویورک امسال نیز گذشت و بازهم "تجربه تلخ" دیگری برای آقای رییس جمهور به یادگار ماند. امید است که ایشان در نیویورک سوم از این "تجربیات تلخ" استفاده بیشتری بکنند.



تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
گاهی دلم تنگ میشود...
برای یک زیارت عاشورای خودمانی...
یک روضه خودمانی تر...
شاید بخندید...
اما گاهی دلم تنگ می شود برای نماز...برای صحبت با رفیقش...با صاحبش...با انیسش...
دل من تا این حد نازک است...چند ساعت را هم دوام نمی آورد...
دل است دیگر...
زود عاشق می شود...زود می گذرد...زود می بندد خودش را ب این و آن...زود گرفتار می شود...زود می گیرد...ولی دیر کنده می شود...
این را یادمان باشد...
پ ن :الان دلتنگ نمازم...:-(
پ ن : مرا غرض ز نماز آن بود ک پنهانی/حدیث درد فراق با تو بگذارم...
یاعلی


تاریخ : شنبه 29 شهریور 1393 | 02:04 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
با اینایی که هی دوس دارن بگن "ما عاشق نمیشیم" و " ما دلمون از سنگه" و "ما..." اصلا حال نمی کنم...
به نظرم اینا بیشتر دارن فرار می کنن...ولی بدونن که "ولا یمکن الفرار من العشق"...زمینی و هوایی هم نداره...
............................
پ ن : یهویی رفتم جهادی...پشت کوه بود... شبیه اونایی که بی اطلاع می رفتن جبهه...
پ ن : یه خاطره شیرین...بچه ها داشتن مواد غذایی بین اهالی روستاها پخش می کردن که یهو دیدن چن تا از بچه های خودمون تو صف وایسادن...
یاعلی





طبقه بندی: خاطرات "من"...،  همینجوریهای "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : پنجشنبه 13 شهریور 1393 | 04:47 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
فردا وارد ۲۴سالگی می شوم...چهارمین هشت سال زندگیم...
ظاهرا نسبت ب پارسال تغییر کمی داشته ام... یک میخچه کنار انگشت دوم پای راست...کمی افزایش محاسن و کمی تیره شدن پیشانی تمام تغییرات ظاهری بدن من در این یکسال اخیر است...ک شاید آخری از همه قیمتی تر باشد...
خدایا ب همه رفقا...آنهایی ک دوستم دارند و ندارند پول بده،همسر خوب بده،ب مالشام برکت بده...اصلا هرچه می خواهند بده...
به من ولی فقط یک مرگ خوشگل بده...خودت می دانی...
پ ن:همه چی خوبه فقط دلتنگم،آخه هیچی مث دلتنگی نیست...تو بخندی همه چی حل میشه...
یاعلی


تاریخ : شنبه 25 مرداد 1393 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
سر یک موضوعی بغضم گرفت...بغضی ک هنوز هم گاهی وقتها همراهم هست...داشت تبدیل به گریه می شد که به فکر رفتم...
فکرم رفت به سمت اشک...سابقه اشکهایم را مرور کردم... دیدم غالب اشکهایم لبیکی بوده به "یابن الشبیب" علی بن موسی الرضا...
دیدم به جز روضه هم هرگاه هوای گریه به سرم می زند دست به دامان سلطان اولیا (حسین ابن علی ،شاه کربلا)می شوم...
دیدم خیلی نامردم ... همیشه هنگام بدبختیها یاد اربابم و هنگام خوشیها...
الان هم حالم خوب نیست...و باز هم سراغ ارباب آمدم...و چ ارباب خوبی دارم من...اربابی که موقع مصیبت و بدحالی رهایم نمی کند...و شکر خدای را که در پناه حسینیم...
پ ن :کاش ما هم کمی مثل اربابمان بودیم...
پ ن:حالم گرفته است...تقریبا هرسال نزدیک تولدم،حال خوبی نداشته ام...امسال فرق می کند اما...بیخیال...گذشت...
یاعلی


تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 08:03 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
هرچه دست تکان می دهم... نمی بینی مرا...
بهتر است بیش از این انرژی مصرف نکنم...
عوضش خدا بدون دست تکان دادن هم مرا می بیند...خودش عاقبت ب خیرمان می کند..
پ ن :آقا رضای صادقی میگفت:چشام درگیر چشماته...چشات مارو نمی بینه...
یاعلی


تاریخ : یکشنبه 19 مرداد 1393 | 12:36 ق.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام...
چند تا چیز...
1. هی نگویید چرا نمی نویسی؟!چرا آپ نمی کنی؟چرا؟!...
این جا محیطش پاک است ... چون جز دل نوشته در آن نیامده... این محیط را به این راحتی آلوده نمی کنم... اینجا برای رفقای پاک است... برای رفقای "عشقی" ست...
اگر خیلی دلتان برای دری وری هایم تنگ میشود بیایید لاین و اینستا و فیس بوک و وایبر و... آنجا تا دلتان بخواهد دری وری می نویسم...
ولی اینجا...فقط مختص وقتهایی است که دلم می گیرد... نوشته های اینجا از دلم بر می آید... پس حداقل برای خودم ارزش دارد...
هر وقت دیدید که دیر به دیر اینجا پست می گذارم بدانید سرگرم دنیایم...متاسفانه...


2. سخت است ... سخت است بین رفقایت معروف باشی به سخنوری...معروف باشی به زیاد حرف زدن...معروف باشی به وراجی...معروف باشی به اینکه برای حرفی جوابی داری... ولی یکی دو ساعتی اصلا نتوانی حرف بزنی... گویا رضا زاده با همان وزنه های معروفش ایستاده روی زبانت ... و زبانت را نتوانی تکان بدهی...
امروز هرچه تلاش کردم کلمه ای حرف بزنم...نشد ... حتی یک "خب"،"آره" و... هیچی... حتی نتوانستم نگاه کنم... هی به خودم فشار می آوردم که : دِ .. لامصب چیزی بگو...
ولی نشد... یاد شعر فاضل افتادم... و سکوت تو جواب همه مساله هاست...
میگویند گاهی وقتها آنقدر باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی...
من امروز یک مرد دیدم...
مردی که ...
بگذریم...
شاید راضی نباشند...

یک منظره کشیـده ام - امّا چــه فایده؟

وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟

دریا به رنگ آبی ِ  روشن، پر از سکوت

وقتی که نیست ماهیِ دریا، چه فایده؟

بــی تــو به درد می خورد آیا تمامِ من؟

این شاعر همیشه ی تنها؟ چه فایده!

گفتـی: بخند ، مرد کـــه گریــــه نمی کند

خندیده ام به ریشِ خودم، ها... چه فایده؟

در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو

با خاطرات یـــخ زده ی ما، چه فایده...

این منظره بدون تـــو زیبا نمی شود

از من نگیر بودن خود را... چه فایده-

باید  کـــه  تا  نبودن  تــــو  عادتـــم  شود

این سرنوشت من شده... فردا، چه فایده

روی دلــم کـــه پا بِگُذاری  شکسته ام

این شد جواب عشق من آیا؟ چه فایده

پ ن : ... بعدا که حالم بهتر شد...بهتر می نویسم...

یاعلی







طبقه بندی: دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 07:29 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
شاعر شعر می گوید ..
با کلمات .. از کلمات ..
با تشبیه ها ..
با استعاره ها ..
و لحظه ای بر روی کاغذ او کلمات می نشینند که بر گونه ی او اشک ..
و نقاش، نقش می زند ..
از دنیای خیال ..
از دنیای قلبش ..
از تصاویر زیبا .. از عشق .. از ساقی .. از ساغر ..
و لحظه ای نقش ها بر بوم او می نشینند که اشک بر چشمش
و خواننده با تحریر هایش تن هر عاشقی را می لرزاند ..
خواننده می خواند و می خواند و شعر شاعر را بر زبان می آورد و آن لحظه ای صدایش جانگداز می شود که اشک بر دیده می نشاند ..
و هنر من نیز مردن است ..
من می میرم و آنقدر هنرمندم که در مردن خویش، تنها چیزی را که در نظر نداشته ام خود بوده ام..
شاعر آن لحظه ای شاعر می شود که روی خود پا بگذارد ..
شعر های بی تخلص..
و نقاش آن لحظه ای نقاش می شود که خود را کنار نهد
در نقاشی های بی امضا .. 
و خواننده آن وقتی خواننده می شود که در کوچه ها و در نیمه شب ها بخواند ..
و من وقتی هنرم را به نمایش می گذارم که بمیرم ..
آنگونه که منی در میانه نباشد ..
و آن روز است که شاعر، نقاش، خواننده بر بالای جسد من خواهند ایستاد ..
پس منم که هنر را آفریده ام ..
منم که پا بر روی خود گذاشته ام ..
منم که عشق را ظهور بخشیده ام ..
منم که کرشمه کرده ام ..
منم که شهیدم
شاهدم ..
عاشقم ..
و با همه این ها من نیستم ..
نوجوانی متواضع هستم .. با پیراهنی خونین .. و محاسنی نه چندان بلند ..
هر کجایی هستم .. در غزه .. در لبنان ..
خوزستان ..
من شهیدم و پیامی جهانی دارم ..
رویایی به وسعت همه جهان ..
و به درازای همه تاریخ..
و به ابهام سرنوشت زمین ..
رویایی دارم ..
می روم ..
اما رویایم می ماند ..



طبقه بندی: فرهنگ زدگی های "من"...،  دلنوشته های "من"...، 

تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات
سلام
یک روایت از امیرالمومنین هست که می گوید : ... فمن یمت یرنی ، من مومن او منافق قبلا...
یعنی هرکس که بمیرد مرا می بیند،خواه مومن باشد خواه منافق...
حال هنگامی که آقا را زیارت می کنیم ، حال ایشان چگونه باشد...نمی دانم!
اما شاعر می گوید: قسم به وعده شیرین" من یمت یرنی"/که ایستاده بمیرم به احترام علی...
پ ن : حتما حلال کنید ما را...
پ ن : همدیگر را دعا کنیم...اینجوری دعاهای خودمان بهتر مستجاب می شود...
پ ن : امام زمان را هم دعا کنیم...بد نیست برای خودمان...
یا علی



طبقه بندی: دلنوشته های "من"...،  همینجوریهای "من"...، 

تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : پسرك | نظرات

تعداد کل صفحات : 36 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • راه آرام
  • راکت
  • راه بلاگ